تبليغاتX
نون و قلم
بیا سوته دلان گرد هم آئیم
 

 

امسال با کمال تعجب دیدیم که رسانه ملی قبل از افطار" ربنا " ی استاد شجریان را ـ که سالها در این زمان پخش می شد و جنبه خاطره ملی به خود گرفته ـ از لیست برنامه های  خود حذف کرده است. بیشتر اهل فرهنگ واقفند که قبلا استاد شکایت کرده بود که غیر از " ربنا " راضی به پخش سایر آثارش نیست. رسانه ملی چه به دلیل لجبازی با ایشان و چه به دلیل پیوستن او به جنبش سبز آیا حق دارد با خاطره ملی یک ملت بازی کند؟

آیا این پسندیده و اخلاقی است که ما با حس دینی و معنوی جامعه برخورد سیاسی و جناحی کنیم؟ آیا چنین نیست که اصلا "ربنا " مال هیچ کس نیست بلکه متعلق به ملت است همان طور که اذان مرحوم موذن زاده؟ آیا این گونه تصمیم گیری های عجولانه وغیر فرهنگی شان مسئولان و تصمیم گیران را پایین نمی آورد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 12:0  توسط قاسم علی فراست   | 

 

انسان های بزرگ از زندگی و سرگذشت دیگران عبرت می گیرند و از این تجارب زندگی خود را می سازند. در ادامه ی ساخت برنامه های تلویزیونی" دیدار آشنا" خدمت استاد مهدی آذر یزدی رسیدم و فیلمی به نام "پدری خوب برای بچه های خوب" از زندگی او ساختم. در این فیلم از استاد پرسیدم :آیا در زندگی هچ وقت حسرت چیزی را خورده اید؟ استاد لب برچید.بغض کرد و گفت :"حسرت داشتن یک کتابخانه!" باشنیدن این نکته مثل او بغض کردم .و از این که مسئولین فرهنگی کشور این همه به او بی توجه بوده اند غصه ام  شد. یادمان باشد بچه های این مملکت با دیدن زندگی آذر یزدی ها آینده ی خود را می بینند و با این دیدن هاست که راه کتاب و دانش را بر می گزینند یابه آن پشت می کنند. استاد عمری در سختی و رنج زیست و حتی یک بار از این شیوه زندگی ننالید اما آیا ما وظیفه نداشتیم سری به او بزنیم و متوجه شویم که او  حتی به الف بای نوشتن یعنی کتاب های  مورد نیازش محتاج است؟!

براستی اگر این  میزان به اهل دانش وادب بی توجه باشیم انتظار داریم قلم و اندیشه در مملکت ارج وقرب یابد؟ انتظار داریم بچه های این سر زمین  اهل کتاب و مطالعه  باشند؟   چرا فقط بعد از مرگ اساتید اعلامیه  و پوسترهای آن چنانی چاپ می کنیم و  در مراسم مختلف خود را نشان می دهیم ؟ آیا خبر داریم که تنی چند از آن ها وصیت کرده اند در مراسم ختمشان شرکت نکنیم؟ می دانید چرا؟ برای این که در زمان حیات فراموششان کردیم  ویا اگر هم به فرض فراموش نشده اند با آن هاچنان کردیم که...!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:38  توسط قاسم علی فراست   | 

هر سال باشروع هفته جنگ خبرنگارهای مختلف وقت مصاحبه می خواهند تا ادبیات جنگ راارزیابی کنند. مخالف این کار نیستم اما می پرسم چرا فقط هفته جنگ ؟ آیا واقعا در طول سال به قدر کافی به این مهم پرداخته می شود؟ آیا شک داریم که آنچه تاکنون به عنوان داستان جنگ نوشته شده همت شخصی نویسندگان علاقمند به این موضوع بوده و نه برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های فرهنگی مسئولان؟

راستش را بخواهید در کل این سال ها مدیران فرهنگی کارشناس و کاربلد زیادی نداشته ایم و همان تعداد کم هم مثل بقیه مدیرانی که عمر مدیریتی زیادی نداشته اند قبل از این که تاثیر قابل توجهی داشته باشند"گاه"به کار"غیرمرتبط" دیگری گمارده شده اند.جالب این جاست که برخی از مدیران فرهنگی که خودبرنامه ریزی کارسازی ندارند به پیشنهادهای دیگران هم وقعی نمی نهند و کاری نمی کنند که دست کم برای بقای میزشان هم که شده پیشنهاد مزبور را عملی کنند.

یادم است " گلزارشهدای خرمشهر"  آن قدر ساده و خاکی و مظلوم بود که بی شک انسان را به یاد بقیع می انداخت. روی قبر شهدایی که دفن شده بودند نوشته شده بود:"دختر بچه ای ۱۰-۱۲ ساله بادمپایی قرمز  و روسری آبی"یا"پسر بچه ای ۷ ساله باچهره ای سبزه وشلوار آبی"و....جالب است همین ها را هم روی پیت های حلبی نوشته بودند و نه سنگ یا...

مدت ها به همین وضع بود. وقتی خواستند آن جا رابازسازی کنند به مدیر وقت بنیاد حفظ آثار و  ارزش های دفاع مقدس پیشنهاد دادم این فضا بسیار تاثیرگذار و مظلومانه است و مخاطب را یاد بقیع می اندازد. کاری نکنیم این حس از بین برود. ایشان یا منظور بنده را نگرفت و یا آن را قابل اهمیت ندانست . به هرحال آن فضا تبدیل شد به این کوه آهن و سیمان بی روحی که می بینیم! تا کی دوباره این فضای بی روح را خراب کنیم و با پول بیت المال مظلوم دوباره بنایی جدید علم کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 16:4  توسط قاسم علی فراست   | 

اخیراکارشناسان و پژوهشگران مجله معروف گاردین صدکتاب داستانی برتردنیارا شناسایی و معرفی کرده اند.دراین پژوهش آثاری از جمله هزارویک شب وگلستان وبوستان شیخ اجل سعدی بزرگ نیز به عنوان بهترین آثارداستانی ایران به چشم می خورد.این که این انتخاب ها چقدرموردقبول کارشناسان دنیاست و چه اختلاف هایی باآثار منتخب دیگر پژوهشگران دنیا  دارد فعلا موضوع این نوشتارنیست.نکته بسیار مهمی که دراین جستجو به چشم می خورد نسبت دادن مثنوی سترگ مولانا به کشور همسایه افغانستان است.راستش هرچه فکر می کنم که به چه دلیل این اثر جهانی به افغانستان نسبت داده شده دلیلی علمی وتاریخی نمی یابم.  آیااین نسبت به جای یک اقدام فرهنگی اقدامی سیاسی نیست؟ و اگرچنین باشد این جرات ناشی ازضعف ها و برخوردهای داخلی کشورو حکومت ما نیست؟و اگرما درشرایط سیاسی وحکومتی قدرتمندتری قرارداشتیم بازچنین جراتی وجودداشت؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 14:15  توسط قاسم علی فراست   | 

  • شایددرصدکسانی که مراسم افتتاحیه ی بازی های المپیک راندیده باشندچندان زیادنباشدو اتفاقا زیادبودن این گروه مخاطب برای پرسشی که طرح خواهم کردکمک بسیار خوبی است.همه شاهدبودیم که رسانه ی ملی در عین حال که مراسم  را زنده پخش می کردنگران تصاویر غیر قابل پخش هم بود.بدیهی است هرکشوری برای پخش تصاویرو برنامه های خودمقرراتی دارداماپرسش این است که آیابارعایت این قوانین به نتیجه دلخواه می رسیم یانه؟چند دانش آموزدبستانی وراهنمایی  هم برنامه زنده را نگاه می کردند وجالب است که همه آنها زمان وجای سانسورهارادقیقااعلام می کردندو می خندیدندو همه هم درست بود.پرسش بنده این است که از این برخورد بچه هایی به این سن چه نتیجه ای می گیریم؟آیا این همان چیزی است که دنبالش هستیم؟  پرسش دیگر این است که آیاواقعامجری برنامه جمله ی شهیدمطهری رادرباره حجاب بجااستفاده کردویا از آن عزیز بداستفاده شد؟آیاهنوز به این باورنرسیده ایم که بددفاع کردن چه آثار زیان باری دارد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط قاسم علی فراست   | 

اخیرا مسولان شهرداری دست به یک اقدام زیبازده اندکه جای تقدیردارد.چندی پیش تصویری اززنده یاداستادکم نظیرمرحوم دکترسیدجعفرشهیدی دیدم که درنقاط دیدرس تهران نصب شده بود.پس ازآن پوستر استاددانشوررضاسیدحسینی رادیدم.جالبتر ازاین دو تصویری بودکه اززنده یاددکترعلی شریعتی درمیادین وخیابانهانصب شده بود.این اقدام درگذشته نیز صورت گرفته بودامابیشتر برای روحانییون.سوالی که مطرح بود این بودکه اگرنیت مسولان آن سازمان تقدیر ازدانش است چراازدانشوران غیرروحانی تقدیر نمی شود؟   بادیدن عکس دکتر شریعتی لازم دیدم به دست اندر کاران آن سازمان درود بفرستم که گرچه دیر امابالاخره به این فکر افتادند که قدری ازحق آن عزیزدردآشنارااداکنند.به راستی آیاامکان داردسهم آن گرامی درآگاهی بخشیدن به این مردم نادیده گرفته شود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 13:18  توسط قاسم علی فراست   | 

 

نمیدانم چیزی را که من در تو کشف کردم دیگران هم دیده اند یا نه واگر دیده اند به تو هم گفته اند یا نه. بعضی چیز ها را مستقیم به خود طرف نباید گفت.بعضی را اصلا  نباید گفت و برخی را حتما بایدگفت. این نکته از آن دست حرفهایی است که باید گفت یا دست کم اعتقاد من این است که باید گفت.  

سامی عزیز این درست است که تو گاه حرفهایی می زنی که از سن واقعی ات(14سال) بالا تر است. این برای من قشنگ ومهم است اما نکته اصلی من نیست .نگاه و علاقه توپی کشف و اختراع وارتباط مسائل پیچیده  وفنی است. این هم برای من( مثل دیگران )زیبا وجالب و پر اهمیت است اما باز حرف اصلی من وکشف من در تو نیست. تو همه اینها هستی اما فقط اینها نیستی .چیزی که  توجه و نگاه مرا به تو جلب کرده اینها نیست .این است که تو بسیاری از حرفهایت را با زبان نمی گویی با "نگاه" می گویی. این ویژگی در بچه هایی به سن تو خیلی زیاد نیست و ضمنا کار هر کس هم نیست .ای کاش ما آدمها در کنار همه حرفهایی که می شنویم حرفهای عمیق و دلنشین "نگاه"راهم می شنیدیم . اگر به این مرحله می رسیدیم آن وقت  خیلی به حرفهای زبان آدمها اعتنا نمی کردیم .حرفهای واقعی آنها را ا ول از نگاه وبعد هم از جنس صدایشان می فهمیدیم.

چه بسیار بله هایی که خیلی ها با زبان می گویند اما نگاهشان مالامال از نه است همان طور که جنس صدایشان هم نه است.خوشحالم که تو از این هنر مهم بر خورداری وصد البته بچه ای بامادری به این درجه ازفهم و دریافت باید به این جا برسد و اگر نرسد ناخلفی کرده است.    

 

                                                                                   عمو علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:10  توسط قاسم علی فراست   | 

 

مدتها بود به فکر راه اندازی این وبلاگ بودم ، اما کار روی رمان زیر چاپ " عشق منعی ندارد " و همچنین پرداختن به چند کار جنبی دیگر مرا از این مهم باز می داشت . دو همصدای عزیزم بیژن صف سری و همسرش از مشوقان بنده در این خصوص بودند . به هر حال احساس نیاز این قلم به چنین امکانی و همراهی و یاریهای این دو بزرگوار باعث شد خانه کوچکی درست شود و من این خانه را آب و جارو کنم و جلویش بایستم و به دوستان و همصداهایم بفرما بزنم .
همین قدر می گویم که " بفرمایید " و اضافه می کنم که این خانه نو پاست و در خانه نو پا احتمالا رونق نیست اما سعی می کنم " صفا " باشد .

 

یاعلی .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 22:5  توسط قاسم علی فراست   |